حرفی بزن
حرفی بزن چیزی بگو بشکن سکوت خانه را
ویرانه تر از این مکن این کلبه ی ویرانه را
حرفی تو از ماندن بزن رفتن عذابم میدهد
پر کن به عطر ماندنت هرگوشه ی گلخانه را
حوای من آدم شدم چشم تو را بوسیده ام
دستی به موهایم بکش تکرار کن این شانه را
نه تو ثریایی نه من آن شهریار خوش سخن
افسانه شو افسانه کن شاگرد مکتب خانه را
دریا تویی ساحل منم معنا تویی رسوا منم
دیوانه تر از این مکن این شاعر دیوانه را
من از جفای روزگار طعنه فراوان دیده ام
پر کن محبت از وفا سر ریز کن پیمانه را
سنگ صبورم میشوی سنگ صبورت میشوم
آواره تر از این مکن این بلبل بی لانه را
#جوادالماسی @javadalmasi59
+ نوشته شده در شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۵ ساعت 0:24 توسط سیدمحمدمهدی هاشمی/شاعر جواد الماسی
|