غروب ...

بــاز هـــم دلتنگی و غمهای عالـم در غروب
مینــوازد ســوز دل آهنگ مــاتــم در غروب

یاد ایامی که در دل ایـن همه حسرت نبود
میبرد با خود مرا هر سو به هردم در غروب

چشمها شــرمنــده میبارید چــون ابــر بهار
این بساط گریه در من شد فراهم در غروب

این جهان را چون قفس میبینم و بی دلخوشی
آه می بـارد سـرم بــارانی از غــم در غروب

باز هم در غربت و چشم انتظاری در سکوت
میشود روشن چراغ خانه کم کم در غروب

شاعـری سهم شما باشد که این سنگ صبــور
مینویسد حرف دل با چشم پر نم در غروب

#جوادالماسی(سنگ صبور)
@javadalmasi59 کانال اشعار