تو مرا سنگ صبور

تو مرا سنگ صبور

بی خبر از حال من هستی و من هم از تو دور
من شبی تـارم پـر از غم تو ولی از جنس نور

آنچنان دلبسته ات هستم که بعد از رفتنت
شک ندارم که تــرک بــردارد ایـن تنگ بلور

روی زیبــای تــو را خـالق چــه زیبــا آفرید
حافظت باشد خدا از هر بلا، از چشم شور

نــاز چشمان تــو را دیـدم سپــر انداختـم
پیش تـو حـرفی ندارم بشکند حتی غرور

آنقدر در شعرهایم از تو من خواهم نوشت
عاقبت روزی تو را عاشق کنم حتی به زور

باز کن آغوش خود را در بغل محکم بگیر
من تو را سنگ صبور و تو مرا سنگ صبور

#جوادالماسی(سنگ صبور)
@javadalmasi59 کانال اشعار

آرزوی محال

آرزوی محال ...

《چه شبهایی که با یادت نشستم گفتگو کردم 》
تمام خاطـراتم را بــه شوقت زیر و رو کردم


نفهمیدم چه شد اما دلم بـــا دیدنت لرزید
نگفتم با کسی شاید که ترس از آبرو کردم


چه میدانی از احوالم که در دنیای بی مهری
تمام زخمهایم را بـه دست خـود رفو کردم


شبیه آرزوهای محال است این وصال اما
و میدانم نخواهد شد ولی من آرزو کردم


خــزان زد آرزوهــا را میــان سینه پـرپـر شد
به یادت غنچه ای چیدم ولی با گریه بو کردم


پرم از حرف ناگفته کسی سنگ صبورم نیست
بـرای درد دل کردن تـو را من جستجو کردم

#جوادالماسی(سنگ صبور)
@javadalmasi59 کانال اشعار